احمد مجد الاسلام كرمانى
287
سفرنامه كلات ( فارسى )
دانش و غيرت ميكنند نه آنقدر ميفهمند و نه غيرت دارند كه بدانند توپ را ، بلكه كليد اسلحه را بايد در داخله تهيه نمايند و بهيچوجه مناسب نيست از كارخانجات خارجه خريدارى نمايند و چنان كه امارت افغانستان اين نكته را به خوبى فهميده و تمام لوازم توپسازى و فشنگسازى و تفنگسازى و و و تمام در خاك خودش بلكه در پاى تخت افغان كه شهر كابل است مرتب نموده اما ايرانى مخصوصا امناء دولت ايران آنقدر شعور ندارند و همه ساله مبالغى پول طلا ميدهند و آهن پوسيده كه به كلى منسوخ شده و مد ديگرى روى كار آمده از بنجلهاى كارخانجات اروپا ميخريدند ، اى كاش آن پوسيده كهنهها را كه ميخريدند تمام ميخريدند و باهم ميآوردند افسوس كه توپ صحرائى ميخرند با فشنگ شمخال بىفشنگ چهارپاره و توپ كوهستانى ميخرند بىشمخال آن هم توپها را از طرف درياى فارس وارد ميكنند و در اسكله مياندازند و صندوقهاى فشنگ آن را از درياى خزر ميآورند و در مرداب انزلى مياندازد اى لعنت بر اين دولت احمق و اى نفرين بر اين دربار ننگ و عار كه واقعا ننگ عالم وجود شده اند ، چهل كرور قرض كردند و رفتند در تمام فرنگستان هرزگى كردند و پول دادند و افتضاح خريدند كه كاريكاتورهاى آنها را با شكل عجيبى در جرائد فرنگ ترسيم نمودهاند و از آن چهل كرور سى چهل هزار تومان دادند تفنگ شكسته مال دوره ناپلئون سوم را كه ابدا امروز در فرنگ استعمال نميشود خريدند ، اى كاش اينرا هم تقلب نميكردند و به قيمت ميخريدند بلكه از جهالت و طمع ده تومان جنس را صد تومان از دولت گرفتند
--> - « هيچ امرى عجيبتر از شنيدن نظريات و نقشههاى اين مرد مقتدر نبود ، بخصوص كه او آنها را با يك آرامش طبع شگفتآورى شرح و تفصيل ميداد . يكروز به من گفت كه از دست تقاضاى بيجاى انگليس جگرم خون است ، چيزى نمانده است كه سپاهى به كلكته بفرستم و ملكهء ويكتوريا را دستگير كنم و در ملاء عام او را بدست سپاهيان بسپارم تا هر معاملهء ناسزا كه ميخواهند نسبت به او روا دارند . روزى ديگر از كشتىهائى كه در خيال خود آنها را ساخته بود صحبت ميداشت و ميگفت كه ميخواهد با آنها تجارت بحرى انگليس را نابود سازد » . « ميرزا تقى خان امير كبير تأليف عباس اقبال »